شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای می 11th, 2018

صفحه اصلی

بدون نظر

لطفآ به گلها کمک کنید

اجازه دهید یک راست به اصل موضوع برویم. امروز, ما از شما کمک می خو اهیم.

ما تصمیم گرفته ایم که در گلها تبلیغات نگذاریم, برای همین به کمک های شما احتیاج داریم.

در صد بسیار کمی از کاربر های گلها به ما کمک می کنند. اگر هر کسی که این نوشته را می خو اند, فقط ۲ پوند کمک کند, ما همچنان گلها را سر پا نگاه خو اهیم داشت.

اگر گلها برای شما مفید است, لطفآ یک دقیقه وقت بگذ ارید تا ما هم بتوانیم گلها را بهتر و بهتر کنیم.

با تشکر.

Article source: http://www.golha.co.uk/fa/


استاد موزیک | آموزش …

بدون نظر

آموزش گرفتن آکورد های باره دار – ۷ نکته مفید در باره گیری درست گیتار

4d729 plus استاد موزیک | آموزش ...4d729 100 استاد موزیک | آموزش ...97bd8 minus استاد موزیک | آموزش ...



45d4b  %D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87 %D8%AF%D8%A7%D8%B1 300x1981 استاد موزیک | آموزش ...

بسیاری از هنرجویان در گرفتن آکوردهای باره دار به مشکل بر می خورند و در حسرت شنیدن صدای واضح آکورد باره دار می مانند! شاید هم از گرفتن این آکوردها منصرف شوند! یکی از دلایلی که همیشه به هنرجویان متذکر می شوم که برای شروع یادگیری، سازی تهیه کنند که اکشن گیتار (فاصله سیم ها تا دسته گیتار) پایین باشد همین است.

مشکل آنجا پیش می آید که اکشن گیتار هم پایین است اما همچنان هنرجو برای گرفتن آکورد باره دار با گیتار بیچاره کشتی می گیرد و خودش هم از درد انگشتان دست چپ رنج می برد.

من همواره به هنرجویانم ۷ توصیه می کنم که می تواند بسیار مفید واقع شود و آکوردهای باره دار را به راحتی بگیرند و از صدای زیبای آنها لذت ببرند. 

۱_ به انگشت شست فشار وارد نکنید

بعضی ها فکر می کنند هر کس زورش بیشتر است آکورد باره دار را راحت تر می گیرد! این تصور اشتباهی است. درست گرفتن و به صدا در آوردن تمام نت های آکورد باره دار هیچ نیازی به فشار و زور ندارد. اصلا شما نیاز نیست محکم و با قدرت زیاد به انگشت شست فشار بیاورید. چراکه ماهیچه های این انگشت بسیار ضعیف هستند و نه تنها کمکتان نمی کند بلکه باعث خستگی و نهایتا دلزدگی تان از گرفتن آکورد می شود. بجای آن از ماهیچه های پرقدرت بازوی دست چپتان بهره گیرید(البته اگر راست دست هستید). در واقع بهتر است هنگام باره گیری در گیتار از انگشت شستتان فقط بعنوان یک نگه دارنده و پایدار کننده استفاده کنید. 

یک تمرین کارآمد: سعی کنید آکورد باره دار (مثلا فا ماژور) را بدون استفاده از انگشت شست دست چپ بگیرید تا فشار ماهیچه بازوی چپتان را احساس کنید.

۲_ از نیروی دست راستتان استفاده نمایید

همچنان که با دست چپتان آکورد را می گیرید می توانید با آرنج دست راستتان بدنه گیتار را کمی به سمت داخل فشار دهید تا دسته گیتار به سمت بیرون هدایت شود. حالا با فشار آوردن انگشتان دست چپتان به سمت داخل، می توانید آکورد را راحت تر بگیرید.

۳_ انگشت ۱ (انگشت باره) موازی با میله فرت باشد

انگشت اشاره دست چپ (در صورت راست دست بودن) یا انگشت ۱، به نام انگشت باره هم معروف است. سعی کنید هنگام گرفتن آکوردهای باره دار، این انگشت صاف و موازی با میله فرت باشد. البته در بعضی از آکوردها مانند سی ماژور (کلا آکوردهای با بیس لا ماژور) این قضیه زیاد ضروری نیست.

۴_ بندهای انگشت ۱ را بطور یکسان فشار دهید

بعضی ها برای به صدا درآمدن سیم ۱، بند سوم انگشت ۱ (بند پایینی انگشت) را بسیار محکم گرفته و بند اول (نزدیک ناخن) را خیلی شل می گیرند یا اصلا روی هواست! سعی کنید بندهای انگشت ۱ با هم همسطح باشند و بطور یکسان به سیم های گیتار فشار آورید.

۵_ ابتدا انگشتان ۲، ۳ و ۴ را روی سیمها قرار دهید بعد انگشت ۱

متاسفانه شخصا بسیار شاهد این بودم که حتی گیتاریست هایی که چندین سال سابقه نوازندگی دارند هنگام ریتم نوازی و گرفتن آکوردهای باره دار، ابتدا انگشت ۱ را قرار می دهند و با تاخیر، سایر انگشتانشان را. این اشتباه بزرگی است چراکه حتی اگر نیم میزان از ریتم فقط با انگشت ۱ نواخته شود و سایر انگشتان رو هوا باشند، گام آن قطعه به هم می ریزد و اصطلاحا فالش می شود. برای شروع بهتر است هنگام تعویض آکوردهای باره دار، ابتدا انگشتان ۲، ۳ و ۴ را قرار دهید سپس انگشت ۱ را. بعد از مدتی که دستتان روان تر شد شیوه کاملا صحیح آن است که کاملا بطور همزمان انگشتها را قرار دهید. اما برای شروع یادگیری ابتدا انگشتان ۲، ۳ و ۴ را قرار دهید سپس ۱ را.

۶_ آکوردهای باره دار را روی دسته گیتار سُر دهید

گاهی پیش می آید که یک سری آکوردهای شبیه هم را باید پشت سر هم بنوازید، مثلا فاماژور و سل ماژور. هنگام تعویض بین این دو آکورد بهتر است دیگر دست چپتان را از روی دسته گیتار بلند نکنید و با حفظ همان حالت آکورد، دستتان را روی دسته گیتار بکشید.

۷_ بیشتر از ۲۰ ثانیه با آکورد باره دار کلنجار نروید

اگر با رعایت این نکات باز هم آکوردگیری برایتان سخت بود بس کنید! زیاد با گیتار کشتی نگیرید، چند دقیقه ای استراحت کنید و مجددا تلاش کنید. چراکه کلنجار رفتن مداوم باعث خستگی و درد دست چپتان می شود.

مطمئنا بعد از چند روز تمرین مناسب با رعایت نکات بالا می توانید از صدای دلنشنین و واضح آکوردهای باره دار لذت ببرید.

نویسنده: آروین شهبازی

منبع : استاد موزیک

مطالب مرتبط با این پست:

Article source: http://ostademusic.com/barre-chords.html


گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱

بدون نظر

سیدعلی ساقی نوشته:

تـاب بـنـفـشـه مـی‌دهـد طـُــرّه‌ی مُـشک ســای تـو

پــرده‌ی غـنـچــه مـی‌درد خـنـــده‌ی دلـگـشــــای تـو

تاب : پیچ دادن – تابیدن – پرتو افکن -نور افشان -گرمی پیچ وخم که درریسمان وزلف وامثالِ آن بیافتد. ، طاقت و تحمّل وتوانایی ، داغ کردن و سرخ کردن (تابه : داغ کننده) دراینجا علاوه برمعانیِ یادشده، “خشم و عتاب” نیز موردِ نظر ومقصودِ شاعراست.

“تابِ بفشه می‌دهد” تقریباًهمه یِ معناهای فوق الذکرراشامل می شود.به بیانی ساده تر : بنفشه از حسادتِ طُرّه یِ تو پیچ و تاب پیدا کرده است. بنفشه از رَشکِ‌زلفت پُرتاب و پیچ شده. زلفِ توبنفشه را خجالت زده و اندوهگین می‌کند،اوراعصبی کرده ومی رنجاند،بنفشه ازدرد به خودمی پیچد.به بازارِبنفشه رونق وگرمی می بخشدو….

(بنفشه = نوعی گل ؛ البته نه این گل بنفشه‌ای که امروزه در چند رنگ در باغچه‌ها و گدانها می‌کاریم ، “دکتر شفیعی کدکنی” در کتاب “مفلس کیمیاگر” می‌گوید : این بنفشه های امروزی را در افغانستان گل “آدم‌چهره” می‌گویند [از آن جهت که اگر دقت کنیم به شکل چهره‌ی آدمی است] بنفشه‌ای که در ادبیات ما از قدیم آمده ، گلی بوده است فقط به رنگ بنفش که پشتش خمیده و دارای طرّه‌ای (میله‌های پرچم گل) پیچ در پیچ بوده مانند مفتولهایی که دور هم پیچیده باشند :

بنفشه طـرّه‌یِ مفتولِ خود گره می‌زد

صـبـا حکایت زلـف تـو در میان انـداخت

طرّه:بخشی از زلف که برپیشانی ریخته شود.

مُشک: ماده‌ی سیاه رنگ و بسیار خوشبـویی است که از نافه‌یِ نوعی آهو که زیستـگاهش در چین است (معروف به آهوی ختن) به دست می‌آیـد ، کیسه‌ای (غده‌ای) در زیر ناف آهوی مشکین قرار دارد (نافـه) که در بهار از مشک پـر می‌شود ، وقتی نافه پر از مشک شد شروع به خارش می‌کند و آهو شکم خود را بر سنگهای تیز می‌کشد و نافه پاره می‌شود و بر سنگ می‌ریزد و دشت سرشار از بوی خوش می‌گردد ، مردم در سراسر صحرا می‌گردند و این مشک ها را جمع آوری می‌کنند و آن را می‌سایندتاعطرِآن درآید.

سـا:۱-ساینده(مشک هنگامی که ساییده شود معطّرمی شود) زلفت گویی که هرلحظه مشک می سابد.

۲- : پسوندِ شباهت است مثلِ: “مـهـ سـا ” مانند مـاه” در این صورت “مُشک سا” به معنایِ ” مانندِمشک” هم سیاهست ، هم خوشبوست.

پـرده دریـدن : الف : حجاب را پاره کردن و پرده راکنار زدن ،گلبرگهای غنچه را پاره و پرپر می‌کند ، ب : هتاکی کردن ، کسی را بی آبروکردن

غنچـه : ۱- گلی که هنوزنشکفته ۲-استعاره از دهانِ تنگ

خنده هایِ توکه سببِ گشایشِ دل می شود، الف):غنچه رابی آبروکرده وازارزشِ اوکاسته است یعنى پرده یِ ناموسِ او را می درد.

ب): خنده هایِ توبادریدنِ پرده های گلی که هنوزنشکفته،باعثِ شکوفاییِ غنچه وظهورِگل می گردد.

در مصرع اول : زلف تـو از زلف بنفشه پر پیچ و تاب‌تـر و زیباتـر است.

در مصرع دوم : لب تـو از غنچه زیباتـر است.

طرّه یِ سیاه و خوشبویِ تـو آنچنان پر پیچ و تاب است که بنفشه در برابرش خجالت می‌کشد و خشمگین می‌شود ،خنده‌یِ دلگشایِ تـو آبرویِ غنچه را می‌برد و او را خجالت زده می‌کند.حاصل اینکه:وقتی که باغنچه یِ لبانت می خندی(تنگ دهانی)،دهانت که شکفته می شودگل ظهورپیدامی کند.

سرگهم چه خوش آمدکه بلبلی گلبانگ

به غنچه می زد ومی گفت درسخنرانی

که تنگدل چه نشینی زپرده بیرون آی

که درخُم است شرابی چولعل رمّانی

ای گـلِ خـوش نـسـیـمِ مـن بـلـبـلِ خـویش را مسوز

کـز سـرِ صـدق می‌کنـد شب همه شب دعـــای تـو

گل : استعاره از معشوق است.همچنین دراینجا با توّجه به “مسوز” گل استعاره از شمع هم هست و شمع نیزاستعاره از خودِمعشوق است. ضمنِ آنکه درقدیم در شمع را با مشک مخلوط می‌کردند تا هنگام سوختن فضا رانیز معطّر سازد.

بـلـبـل : استعاره از عاشق است. “پروانه” هم استعاره از عاشق است و در اینجا “بلبل” همان پـروانه است که در آتشِ عشق شمع می‌سوزد.

“از سرِ صدق” : از صمیمِ قلب

ای معشوقِ زیبا و خوش بـویِ من ؛ همانندِ شمع، پروانه‌ی عاشقی را که تمامِ شب به دعاگویی تـو مشغول است،مسوزان.

سوختم درچاهِ صبرازبهرِ آن شمعِ چگل

شاهِ ترکان فارغست ازحالِ ما کورستمی

مـن کـه مـلـــــول گـشتـمـی از نـفـسِ فـرشـتــگـان

قـال و مـَقـــــــــالِ عـالـَمـی مـی‌کـشـم از بـرای تـو

مـلـول : دلتنگ ، دل آزرده ، افسرده

قال و مقال : سر و صدا ، هـیـاهـو

من که در خاموشی وسکوتِ مطلق خوش بوده وهستم ودرخلوتـم حتا از نفسِ لطیفِ فرشتگان هم آزرده خاطر می‌شـوم تنهابه خاطرِ تـوست که ناگزیرم هـیـاهـویِ جهانی را تحمّل می‌کنم.

عارفان عشرت رادرخاموشی وعاشقان آرامش را درسکوت می جویند.

تاچندهمچوشمع زبان آوری کنی

پروانه یِ مرادرسیدای محب خموش

مهرِ رخت سرشت من ، خاکِ درت بهشت من

عشقِ تو سرنوشت من ، راحتِ من رضای تـو

مهرِرویِ تودرفطرت و محبّتِ رخسارتو درسِرشتِ من است. ازازل خاکِ وجودم باآبِ مهرت آغشته شده است.

عشق تو سر نوشت من است از اوّل چنین مقدّرم شده که عاشق توباشم. خاک‌ِ کوی تو بهشت من است. تنهاچیزی که اهمیّت داردرضایتِ خاطرِ توست،رضایتِ توسعادت و راحتىِ من است.

دردایره یِ قسمت مانقطه یِ تسلیمیم

لطف آنچه توفرمایی حکم آنچه تواندیشی

دولـتِ عشـق بـیـن که چـون از سـرِ فـقـر و افـتـخار

گـوشـه‌یِ تـاجِ سلـطـنـت مـی‌شـکـنـد گــــــدای تـو

دولت عشق : عشق به دولت تشبیه شده است.

فـقـر : نیاز مندی ، تهیدستی ، در فرهنگِ عرفانی به درویشی که سالکِ طریقِ الی الله است “فـقـیـر” گـویـنـد ، این فقر همراه با قناعت ، نزد “حـافـــظ” بسیار ستودنی وباارزش است وحاضرنیست به هیچ روی آبرویِ فقر راببرد :

ما آبــرویِ فـقـر و قـنـاعت نمی‌بریم

با پادشه بگوی که روزی مـقـدّرست

چون : چگونه،باچه غرور ومناعتِ طبعی

گوشه یِ تاج شکستن : یعنی تاج را ازرویِ از غرور کج گذاشتن ، کلاه را ازرویِ ناز کردن کج گذاشتن ، نشانه‌ و رسم بزرگی و کلاه داری (پادشاهی) و سروری است :

به باد دِه سر و دستار عالمی یعنی

کـلاه گوشه به آئـیـن سـروری بشکن

بـبـیـن که چگونه گدایِ تو،به میمنتِ دولتِ عشق، درعینِ حالی که درفقر بسرمی برد،امّابا افتخار ومناعتِ طبع ،نسبتِ به سلطنت و پادشاهی،دهن کجی کرده وبی اعتنایی می‌کند. وازمنظری دیگر:ببین که چگونه ،فقیرِکویِ توبه یمنِ دولتِ عشقت به سروری و بزرگی رسیده تاآنجاکه ازروی ناز وافتخار،گوشه یِ تاجِ سلطنت شکسته وآن راکج برسرنهاده است.

برتختِ جم که تاجش معراج آسمانست

همّت نگر که موری باآن حقارت آمد

خـرقـه‌یِ زهـد و جـامِ مـی گـر چه نـه درخـورِ هـم‌اند

ایـن هـمـه نـقـش مـی‌زنــم از جـهـت رضــــــای تـو

“خرقه ی زهـد” در شعر “حـافــظ” نشانه‌ی سالوس و ریاوتزویرست و “جـامِ مـی” نشانه‌یِ خلوص و پاکیِ قلب است. این دو با هم در تقابل وتضـادهستند، شاعرخطاب به معشوق می‌فرماید :به منظورِ جلبِ توّجه وکسبِ رضایتِ تو چه کارهاکه نمی کنم!گاه به این سو (زهدوریاوتظاهر) روی می‌آورم ، گاه به آن سو(اخلاص وبی ریایی و…) هرکاری لازم باشدوازدستم برآیدبرای به دست آوردنِ توانجام می دهم.به قولِ “نشاط اصفهانی”:دردلِ دوست به هرحیله رهی بایدکرد/طاعت ازدست نیایدگنهی بایدکرد.

“نقش” معانیِ بسیاری دارد.دراینجا نقش بازی کردن، کنایه از “فریبکاری” به معنایِ انجام دادنِ کارهایست که یک بازیگر در هنگامِ نمایش وایفایِ نقش انجام می‌دهـد.

به بیانی دیگر: اگر چه پارسایی و شرابخواری با هم سازگار نیستند امّـا من این هر دو نقش را بازی می‌کنم تا رضایت و تـوّجـه تـو را به دست آورم .

فراق و وصل چه باشدرضایِ دوست طلب

که حیف باشد از او غیرِ او تمنّایی

شـورِ شـــراب عـشـق تــو آن نـفـسـم رود ز ســــر

کـایـن ســر پـرهـوس شــــود خـاک در سـَــرای تـو

هیجان و شور وسرمستیِ عشق تو آن زمان از این سر پرهوس ولبریز ازآرزو بیرون خواهد رفت که من بمیرم و خاک درِدرگاهِ خانه‌ی تـو شوم.

حال که شاعر دردورانِ زندگانی به وصالِ یار نرسیده، امیدواراست که پس ازمرگ،خاکِ آستانه یِ معشوق گردد،البته درصورتی که بخت مساعدباشدوناگاه بادی جابجایش نکند.

ذرّه یِ خاکم ودرکویِ توام جای خوشست

ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

شـاه‌نـشـیـنِ چشـمِ مـن تـکـیـه‌گهِ خـیـالِ تــوست

جـایِ دعــاست شـــاهِ مـن بی تـو مـبـــاد جایِ تـو

شاه نشینِ چشم : بهترین نقطه یِ چشم ، چشم را به کاخی تشبیه کرده و بهترین جایِ آن را برایِ شاه(معشوق) اختصاص داده است.

جای دعاست : جای آن است که دست به دعابرداریم، شایسته دعا کردن است.ازمنظری دیگر:به حرمتِ حضورِوجودِ مبارکِ تو(شاه)،چشمِ من قداست پیداکرده وحریمِ حرم ِیار شده است.محلِّ رازونیازشده است.الهی که هرگز این نقطه(شاه نشینِ چشمِ من) بی حضورِ تونباشد. جایـگاهِ تـو از تـو خالی نشود ، در این جایگاه جاودان بمانی. از چشمِ من که جایِ تو است هرگزنـروی ، از من دور نـشـوی.

نکته یِ حافظانه اینکه:

گرچه بظاهرشاعر معشوقِ خویش را دعا می کند، امّا در اصل بااجابت شدنِ این دعا،مقصودِدلِ شاعربرآورده می گرددومنافعِ این دعابرایِ خودشاعر بیشترازشاه است !.

می کندحافظ دعایی بشنو آمینی بگو

روزیِ ما باد لعلِ شکّرافشانِ شما

خوش چمنی‌ست عارضت خاصه که در بهارِ حسن

حــافــــــظ خوش کلام شد مرغِ سخن‌سـُرای تـو

عـارض : چهره ، رخسار

چمنِ عارض : موهایِ نرم و لطیف گرداگردِصورت معشوق به چمنی خرّم تشبیه شده است.

سخن سـُرای : سخن سـُراینده ، ترانه خوان وسُراینده یِ شعر وآواز

چهره‌یِ زیـبـای تـو همانـنـدِ چمنی باصفاوخرّم و زیباست بـه ویـژه ابنکه در بهارِزیباییِ تو ، حـافــظِ خوش لحجه وخوش آواز، در باره یِ زیباییهایِ تو شعرمی سرایدوآوازمی خواند. (رندانه وحافظانه می‌گوید که شعرِ حافـظ بر زیبایی هایِ تو افزوده است.

اگرچه حُسنِ تو ازعشقِ غیرمستغنیست

من آن نیم که ازاین عشقبازی آیم باز

Article source: http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh411/


گنجینه موسیقی ایرانی

بدون نظر

                                      موسیقی ورزش باستانی

 به نوشتة هرودت ، مورخ یونانی : « ایرانیان فرزندان خود را از پنج سالگی تا بیست سالگی به سه امر عادت می‌دهند : اسب سواری ، تیر اندازی و راستگویی . . . » . ورزش و اخلاق از دیر باز در فرهنگ ایرانی در پیوند با هم بوده‌اند و ورزش زورخانه‌ای برجسته‌ترین نمود این خصیصة نیكو در نزد ایرانیان است  « به دلایل زیاد قدر مسلم این است كه ایرانیان از دوران باستان تا بعد ازاسلام ، همیشه جاها ومحلهایی برای انجام عملیات ورزشهای سبك و پهلوانی خود داشته‌اند » . « تاریخ علوم زورخانه با شكل و وضع كنونی آن از قرن هفتم است » . همچنین « اطلاق ورزش باستانی به عملیات زورخانه‌ای احتمالاً از نما و شمای عمومی آن برداشت شده . مثل شلوار چرمیها و آیینهای كشتی پهلوانی و اسباب و آلاتی مثل میل كه به گرز ، و كباده كه به كمان ، و سنگ كه به سپر سربازان ایران دردورة باستان می‌ماند و هم طبل كه وسیله‌ای برای تهییج سربازان در هنگام جنگ بوده است » . ورزش زورخانه‌ای آداب و سنتی خاص دارد . آداب و سننی كه با تأسی از پهلوانان و دلاوران افسانه‌ای ، خُلق و خوی مردانگی و مروت و جوانمردی را در ورزشكاران بر می‌انگیزد یا نیروی‌بخشد . این خصائل نیكو در قالب اشعار و داستانهایی به صورت آهنگین و به همراهی « ضرب زورخانه » كه مهمترین ساز این نوع موسیقی است ، برای تهییج ورزشكاران درهنگام ورزش از سوی « مرشد » خوانده می‌شود . ورزشكاران هماهنگ با موسیقی مرشد جست و خیر می‌كنند و حركات زیبای گروهی یا فردی به نمایش می‌گذارند .

 « مرشد » زورخانه ، حامل مهم‌ترین نقش در ورزش باستانی است : یك مرشد خوب ، باید نوازنده‌ای چیره دست ، خواننده‌ای خوب ، و كاملاً آشنا و مسلط به آداب و سوم زورخانه باشد.

 یك نوازنده و یا مرشد مسلط و توانا باید خصوصیتهای زیر را دارا باشد :

1 . هماهنگی شعر و ریتم و هنر تلفیق شعر و موسیقی ؛

 2. تسلط به ریتم و قواعد آن ؛

3. دگرگونی آنی دراوزان حركتی ورزشهای متنوع و قدرت رهبری ؛

 4. استفاده از همه میدان و قابلیتهای ضرب زورخانه .

 در گود زورخانه تنها ریتم است كه عواطف گوناگون و انسانی آنان ( ورزشكاران ) را بازگو می‌كند . پای زدن و انواع حركات زورخانه نظیر شنای پیچ ، گورگه گرفتن ، سنگ و چرخ و میل بازی و كباده كشیدن همه حكایت از سابقة دیرین این ورزش با موسیقی و ضربهای متنوع آن دارد .

 برای هر یك از اجزاء ورزش زورخانه‌ای ، قطعات موسیقی ( سازی و آوازی ) وجود دارد كه مرشد آن را اجراء می‌كند . موزیكالیتة این قطعات را ( تندی و كندی ریتم و ملودی ، تأكیدها ، به تدریج تند و یا كند شدن‌ها ، و غیره ) مرشد بر اساس حس و حال موجود در فضای زورخانه و در بین ورزشكاران ، تغییر می‌دهد . ملودیهای موسیقی زورخانه در گذشته با سازهای مختلفی مانند ضرب ، نی و سه تار انجام  می‌شده ولی امروزه موسیقی زورخانه تنها شامل آواز به همراهی ضرب زورخانه است و غالباً هر دو را مرشد اجراء می‌كند .

 ضرب یا طبل زورخانه ، از نظر شكل شبیه به تنبك بزرگ موسیقی سنتی با صدایی بم‌تر و قوی‌تر است .

 بدنة ضرب یا طبل زورخانه از گِلِ پخته و پوست آن هم مانند سایر ضرب‌ها از پوست آهو و مانند آن تهیه می‌شود . اشعار در موسیقی زورخانه ، بیشتر حماسی است ، امّا بر حسب موضوع ، از اشعاری در فضائل و رثایاولیاء و انبیاء دین و همچنین اشعاری با موضوعهای اخلاقی از دیوان شعرایی همچون مولوی ، سعدی ،حافظ و شعرای معاصر نیز در این موسیقی استفاده می‌شود . موسیقی زورخانه از نظر فرم ، مانند دیگرانواع موسیقی قدیم ایرانی ، در چارچوب موسیقی ردیف دستگاهی و موسیقی محلی ایران جای می‌گیرد . ملودی و ریتم در موسیقی زورخانه با توجه به محتوای شعر ، وزن شعر و حركت ورزشكاران ازمیان گوشه‌های موسیقی ردیف یا موسیقی محلی ایران انتخاب و اجراء می‌شود .

 بررسی اختصاری موسیقی و ریتم در زورخانه

  از بررسی های تاریخ گذشته ی ایران بر می آید که زورخانه نمادی است از نیایشگاههای مهری که نیاکان پاک ما در دور دست تاریخ، در گود هشت گوشه آن به نیایش خورشید (میترا یا مهر) که بنیاد هستی این جهان فانی از گرمای آن نیرو می گیرد، می نشسته اند و بَغِ مهر را نماد آن می دانسته اند. بعد از اسلام، گودهای مقدس به جایگاه ورزیدن و تربیت جوانمردان بدل شد و آنان در گودهای مقدس با نمادهای آلات و ابزار جنگ و نبرد آن روز، تمرین می کردند و ورزیده می شدند.


 بطور معمول تمام حرکات و سخنانی که در زورخانه انجام و یا گفته می شود همراه با ریتم موسیقی و تمبک مخصوص زورخانه است (بجز در موارد دعا).


 مرشد پاک و مطهر بر سرِ دَم می نشیند و پیشِ پایش آتشدانی است که در آن زغال افروخته شعله ور است – هم به یادگار مهر (میترا) و هم برای گرم نگه داشتن پوست ضرب که از کوک نیفتد -.( البته این عمل در امروز منسوخ شده و از ادوات دیگری برای گرمایش استفاده مینمایند)

 ضرب آهنگها و مقامهای آوازی که به هنگام اجرای «یک دست» ( یک دورۀ کامل) ورزش باستانی در زورخانه اجرامی شود به شرح زیر است:

 1- شروع ورزش در گود مقدس با «سر نوازی»، که نوعی گرم کردنِ بدن و گردن است.  و معمولا یا درآمد دوم شور است و یا از بیداد در همایون شروع میشود.البته بنده شنیده ام كه در دیگر مایه ها نظیر مخالف سه گاه و حتی چارگاه نیز اجرا شده و اینگونه به نظر میرسد كه مراد شروعی حماسی گونه بوده و اكثرا از پرده های بالا شروع میشده.

 2- ضرب شنا که با انواع مدح و ثنا (در نعت حضرت رسول «ص» و امیر مؤمنان «ع») نیز همراه است و در انواع   آن ریتم های 4/4، 2/4، 6/8، 6/12، و 6/16 اجرا می شود. كه بنده اكثرا دیده ام كه در شوشتری و بختیاری اجرا میشود


 3-میل گردانی که در آن ریتم های 3/4، 3/8، 6/8 و 6/4 اجرا می شود. دشتی و همچنین مثنوی 

 4-سرنوازی و پا زدن که شامل پیش درآمد با کلام (در همایون، شوشتری و دشتی) میانکوب و پای تبریزی است.

 5- چرخ، شامل پیش درآمد (سه تایی و چهارتایی) و چرخ تک پر، سه پر و چرخ جنگی است.

 6- پای آخر در وزن 6/8 و 6/16 با سرعت تند.

 7- کباده گیری که نمادی از کمانگیری است و انواع مختلف آن با ذکر یاحیدر و ریتم های 6/16، 3/4، 2/4، 6/8 و 3/8 اجرا می شود.

مقامهایی که مرشد می خواند:

 همایون یا شور با تاکید بر حجاز است با اشعاری متناسب با مورد. مرشد ضمن اشعار، شمارش را نیز فراموش نمی کند

البته این ریتمها ریتمهای كلی هستند كه گاه به تناسب دورگردانی میاندار كم و زیاد میشوند اما به صورت كل چنین ریتمهایی است حداقل در گذشته  واین كه بنده به گذشته تاكید دارم به این دلیل است كه در این سالیان به دلیل بی توجهی بسیار زیاد به این ورزش باستانی و اصیل خیلی سلیقه ای رفتار شده و ماهیت گذشته كمتر به نسل امروز به ارث رسیده است.بنده خودم مدت 12 سال با این ورزش مانوس بوده و هستم و تقریبا اجرای اكثر مرشدها را  گوش كرده ام و با یقین عرض میكنم كه یكی از اصیل ترین آوازهای ایران متعلق به زورخانه است چون سوای از وضع كنونی به جهت دست نخورده ماندن این نوع موسیقی اصالت آن بیشتر حفظ شده است. شاید در گذشته ای دورتر موسیقی اصیل ما نیز چنین وضعی داشت درست زمانی كه آواز ما مختص به تعزیه بود.بنده منكر پیشرفت و حركت رو به جلوی موسیقی نیستم و حتی  اعتقاد دارم برای تكمیل وپرورش یك موسیقی باید از موسیقی سایر ملل نیز الهام گرفت البته در چارچوبها و حد و مرزهای مشخصی اما بحث بنده اكنون بر سر موسیقی زورخانه است كه با اینكه بسیار ساده و كم پیچ و خم است اما گاه راههایی ناشناخته را در درون خود دارد.مثلا اجراهایی متفاوت از مثنوی های شور ماهور و حتی اجرای مثنوی در قالب دشتی با تكیه بر ایست های شور.از خصوصیات آوازی این مكتب میتوان به اجرای آواز در پرده های بالا، كمی تحریر و در صورت لزوم تحریرهایی نرم اما قدرتمند ( یعنی در این نوع آواز تحریرهای شلاقی و چكشی و بلبلی به هیچ عنوان وجود نداشته و اگر درحال حاضر مشاهده میشود نوعی بدعت است و فاقد اصالت باستانی است)، تكیه بر ضرب و اجرای بسیار صحیح ضرب آهنگ در خواندن گوشه ها ( حتی در قسمتهایی از آواز كه ملودیك نیست و شبیه آواز اصیل و سنتی است نیز فواصل و ضربها به خوبی رعایت میشود زیرا با اندكی اشتباه به كل همه نظام ورزش به هم میریزد)،تلفیق بی چون و چرای شعر و موسیقی كه به نظر بنده نسبت به دیگر انواع آواز برتری خاصی دارد و همچنین اجرای گوشه های مختلف به صورت ملودیك همانند برخی از اجراهای استاد گلپایگانی. و بنده در همین جا عرض میكنم كه حتی این نوع موسیقی و آواز به مراتب از آواز تعزیه اصیلتر و با هویت تر است و شاید اگر به این نوع موسیقی نیز به اندازه تعزیه پرداخته میشد بی شك آواز ما اكنون متفاوت از چیزی بود كه الان داریم. در هر صورت شکی نیست که ودیعه ای که به دست دیگران سپرده شده بود به صاحبان اصلی آن ( اهل موسیقی ) برگردانده شده است. البته در سالهای اخیر استاد علیزاده با گروهی از مرشدان نظیر مرشد مهرگان برای معرفی این سبک و مکتب اقداماتی نموده اند که به دید بنده فقط به نمایش ظاهر آن اکتفا شده و ذات آن مورد کوچکترین التفاتی قرار نگرفته است.

در پایان قطعاتی از مرشد مرادی گذاشته ام كه از بهترین مرشدان ایران میباشند. توجه داشته باشید که تحریرها در این سبک بیشتر از چیزی نیست که در این اثر میشنوید و آنچه امروزه گاه در آثار سایر مرشدان به چشم میخورد نوآوری و به عبارت صحیح تر بدعتی در این عرصه است که بحث درست یا نادرست بودن آن مربوط به ورزش باستانی است نه این نوشتار. امیدوارم با دقت گوش كرده و مفید واقع شود.

دانلود این اثر با ضرب و آواز مرشد مرادی


منبع : نامجو ، عباس . سیمای فرهنگی ایران

و نوشته های اینجانب

 

 

نوع مطلب :

برچسب ها :

لینک های مرتبط :

Article source: http://ardekani.mihanblog.com/post/8